|
قلـــــــــــــــــــــــــــــب شیـــــــــــــــــــــــــــــشه ای به سراغ من اگر می آیید...نرم و آهسته بیایید...مبادا كه ترك بردارد...شیشه ی نازك تنهائی من
| ||
|
عکس تنهایی من چیست ؟
درختی کهنه
که شده تکیه ی اندوه کسی
که پر از درد و غم است
شاخه ام سایه که می اندازد ؛
تنه ام تکیه گه درد من است
آری ، آن بوته ی بی برگ منم
که به تنهایی خود
خیره شده است
و غمش ؛
سایه به خویش افکنده !
عکس تنهایی من
تصویرِ ِ تن رهگذریست
که همه شادی ِ از شاخه فروریخته ام ،
زیر پایش به سفر
خورد شده است
رهگذر رفته و شادی هایم
مثل یک برگ ز صد خاطره است
که زهردفتر من
پاره شده است
صفحه ی اوّلِ هر خاطره یعنی ؛
من و تو !
واخرین ناله ی جا مانده ز او ؛
ردِ پای نود و نه برگ است
- صفحاتی که در آن بی تو شدم -
عکس تنهایی من یعنی ؛
یکصد بی یک !
عکس تنهایی من
آن نود و نه یعنی ؛
ردِ پای تن آن رهگذریست ،
که فقط بر تنِ یک صفحه
جفا کرد و گذشت
و همان صفحه ؛
من و تو
بودیم! طبقه بندی: متون زیبا، [ 1390/11/7 ] [ 17:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
[ 1390/11/5 ] [ 20:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
آقایون چه جور خانم هایی را دوست دارند ؟! معمولا خانم ها اظهار می دارند که رفتار آقایون آنها را تا حدی گیج
می کند و به درستی نمی توانند تشخیص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتی دارند.
آنها از اینکه نمی توانند مردها را راضی نگه دارند اندکی ناراحت هستند. البته
امروزه کمتر اتفاق می افتد که خانمی به رضایت و یا عدم رضایت مردها اهمیت دهد، چرا
که خانم ها تصور می کنند که با در اختیار گذاشتن مسائل جنسی تمام مشکلات به راحتی
قابل حل شدن می باشد و تا زمانی که یک چنین دیدی نسبت به زندگی داشته باشید همه
چیز بر وفق مراد پیش خواهد رفت، اما...
بدون توجه به اینکه چنین نقطه نظری
درست است و یا اشتباه باید توجه داشته باشیم که مردهای امروزی، با تلاش هر چه
بیشتر در پی یافتن جایگاه واقعی خود در اجتماع هستند. خانم هایی را
داریم که به عضویت ارتش و پایگاه های فضایی در آمده اند و به خوبی از انجام وظایفی
که بر گردن آنها نهاده می شود بر می آیند. آنها در سایر مشاغل صنعتی دیگر هم در
حال پیشرفت و ترقی می باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ویران شدن است و
آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته می بینند.
خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه
چیز هستند؟
طبقه بندی: متون زیبا، [ 1390/11/5 ] [ 07:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
رازهای عشق...
گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نمیرسد. اما اگر هر یک از آنها را برای چند بار در روز بخوانید اثر عمیقی در روح شما خواهد داشت. هر گفتار برای یک روز است .یکی از روزهای زندگی شما که با تکرار این جملات و ورود مفهموم شان به ضمیر ناخود آگاه شما خیلی زیبا تر خواهد شد . در هر حالی که هستید به خصوص پیش از خواب یکی از گفتار ها را تکرار کنید .ابتدا با صدای بلند و کم کم به شکل زمزمه . آری به همین سادگی...
1. راز عشق در تواضع است . این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
2. راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند . اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
3. راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات راخوشحال کند ،کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ، لبخندی از روی محبت . نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید . بذر علاقه ها و عقیده های تازه رابکار که زیبایی بروید . ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود . برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
6. راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش . شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن نیت باشد ،نه نیشدار .
7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری . آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست ؟
8. راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ، و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری . با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند . قلبت را آرام کن . تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها را آنگونه که هستند ، در یابی .
9. راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی . هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را می داند ،از تحسین غافل نشو . مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی : دوستت دارم . گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
10. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار
کنید .
![]() طبقه بندی: متون زیبا، [ 1390/10/30 ] [ 07:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
. . . . بی تو این فاصله ها طاقت من را برده ساعتم زنگ زده ، عقربه هایش مرده کاش باور کنی از دوری تو دلتنگم این دل خسته ام از دوری تو پژمرده
. . . غبار دوریت بر من نشسته دیگر تیری نزن بالی ندارم وجودم از غم دوریت در هم شکسته
. . اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم . . . در نگاه ات همه ی مهربانی هاست ، قاصدی که زندگی را خبر می دهد ، و در سکوت ات همه ی صداها ، فریادی که بودن را تجربه می کند . . . گفته بودی گنج در ویرانه هاست ، راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست . . . . . . دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام.
[ 1390/10/25 ] [ 07:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
دوست دارم هر کدومتون که میلتون می کشه چیزی رو که واقعا دلتون می خواد بگین ولی کسی نیست تا باهاش حرف بزنین این جا بنویسین خودم شروع می کنم :
چشم انتظار گذاشتن را
[ 1390/10/20 ] [ 07:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
At least 5
people in this world love you so much they would die for you
طبقه بندی: متون زیبا، [ 1390/10/15 ] [ 18:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند... اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند ! پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد... آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است. سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد. اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد. در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد. گاهی لازم است كوتاه بیایی... گاهی نمیتوان بخشید و گذشت... اما می توان چشمان را بست وعبور کرد گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری... گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی.... ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت. طبقه بندی: متون زیبا، [ 1390/10/13 ] [ 08:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
زیباترین قسم
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
««««««سهراب»»»»» طبقه بندی: متون زیبا، [ 1390/10/10 ] [ 07:00 ] [ Morteza _ Hobaab ]
![]()
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون می گفتیم عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه ، بچه می خوایم چی کار؟… در واقع خودمونو گول می زدیم… هم من هم اون… هر دومون عاشق بچه بودیم… تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت… اگه مشکل از من باشه تو چی کار می کنی؟ فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم… خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو ، رو همه چی خط سیاه بکشم… علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد… گفتم: تو چی؟ گفت: من؟ گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟ برگشت…زل زد به چشام… گفت: تو به عشق من شک داری؟… فرصت جواب ندادو گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم… با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره… گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه… گفت: موافقم… فردا می ریم… و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید… اگه واقعا عیب از من بود چی؟… سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم… طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه… هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم… بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره… یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید… اضطرابو می شد خیلی آسون تو چهره هردومون دید… با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس… بالاخره اون روز رسید… علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم… دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم… علی که اومد خسته بود… اما کنجکاو… ازم پرسید جوابو گرفتی؟ که منم زدم زیر گریه… فهمید که مشکل از منه… اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود… یا از خوشحالی… روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر میشد… تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود… بهش گفتم:علی…تو چته؟ چرا این جوری شدی…؟ اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟ من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم ، دهنم خشک شده بود، چشام پراشک، گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری، گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟ گفت: آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم… نخواستم بحثو ادامه بدم ، پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم اتاقو انتخاب کردم… من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم ، تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم. نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم بنابراین از فردا تو واسه خودت…منم واسه خودم… دلم شکست… ![]() نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم… حالا به همه چی پا زده… دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم… برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوم بود… درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم… احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون… توی نامه نوشت بودم: علی جان…سلام… امیدوارم پای حرفت ایستاده باشی و منو طلاق بدی… چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم… می دونی که می تونم… دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم… وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه، اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همونجا پاره کنم… اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه… توی دادگاه منتظرتم عزیزم. امضاء… مـهــنـاز . . . ![]() طبقه بندی: آموزنده، |
||
| [ طراحی : قلــــــــــــــب شیــــــــــــــشه ای ] [ Weblog Themes By : girl12 ] | ||