تبلیغات
قلـــــــــــــــــــــــــــــب شیـــــــــــــــــــــــــــــشه ای

قلـــــــــــــــــــــــــــــب شیـــــــــــــــــــــــــــــشه ای
به سراغ من اگر می آیید...نرم و آهسته بیایید...مبادا كه ترك بردارد...شیشه ی نازك تنهائی من 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره سایت من چیه؟






لینک دوستان
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد خم شد روی سرش و گفت :

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی …….

به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره..




طبقه بندی: متون زیبا،
[ 1390/06/7 ] [ 09:00 ] [ Morteza _ ghalb e shishei ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


«به نام یگانه لایق پرستش»

سلام دوستان گلم

مَـــن.؟.!.!
چــــِه دوحرفــــیِ وَسوَســـــه انگیزیســـتـــــ.....
این من!
نَه زیبایَمــــ ...
، نَه مِهـرَبانَمــــــــــ....
نَه عـاشِـــــــــق و نــَـه مُحــــتاجِ نِگاهی...!
فَقَط بَرایِ خُودم هَستَمـــــ...خُودِ خُودَمــــ ! مالِ خُودَمــــ !.!.!
صَبورمـــ و عَجـــول!!
سـَــرگَردان...
قـانـــِـع....
با یــِـک پیچیدِگی ساده و مِقــــداری بـــی حوصـــِلِگی زیاد!!!


اینجــا همــه خوبنــد ، خیالت راحت . من مانــده ام و چهار هم صحبت ؛ این گوشــه نشستــه ایم و دلتنگ تــوئیم
من .. عشق .. خـــدا .. عقربــه های ساعت...!

امیدواریم که لحظات خوبی رو توی این وب سپری کنید.

منتظر یادگاری های شما در قسمت نظرات هستم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
PageRank



سخن بزرگان


اس ام اس